اقیانوس
زیبا بمانید همانگونه که زیبا بوده اید
بر جای خود ایستاده اند... به چشمان یکدیگر خیره شدند و از خود می پرسند که "آیا رقصیدن را ادامه خواهند داد؟" همان دو ماهی کوچک بی خیالی که هر گاه احساس می کردم دنیا برایم کوچک شده به خاطر آوردن رقص عاشقانه شان نوید زندگی کردن به خستگی و گرفتگی قلبم می داد... پ.ن. ۱. ادامه داستان رو می نویسم برای یه مسابقه جدید!! ۲. سال نو همه مبارک!!!!! ۳. مدتی دچار نت زدگی شده بودم! الان بهترم! ۴. ... + قرار بود با این داستان تو مسابقه ای شرکت کنم.. از اونجایی که نمیشه حتی یه ثانیه بعد رو پیش بینی کرد داستانم نیمه تموم موند... + دارم رو ادامه قصه کار می کنم.
ادامه مطلب
زمین به خود می پیچد
تو و آرزوهای ناب کودکانه ات درد را احساس می کنید...
سقف رویاهایت بر سرت خراب میشود..
ناله ای می شوی و انعکاس حسرت هایت در تن آوار به جا مانده سرود تنهایی می خواند..
تو به امن بودن خانه ات شک می کنی.. به محکم بودن شانه های پدرت که تنها نیمی از دستان زخمی اش را از زیر دیوار می بینی...
--------------------------------------------------------------------------------------------
سکوت..چند قطره اشک...
| Design By : Pichak |

